انسان بودن

 

زندگی کردن یعنی چی ؟

یعنی به نحو احسن از فرصتهای زندگی استفاده کنیم اما نه به قیمت له کردن آدمها . هر طور که زندگی میکنیم مهم نیست . یادمون نره نباید فقط اسم انسانو یدک بکشیم ٫ باید مثل یک انسان زندگی کنیم . باید تا جایی که میتونیم کاری نکنیم که مجبور به عذرخواهی باشیم و جایی که لازم شد اشتباهو بپذیریم . مرد یا زن بودن مهم نیست . انسان باشیم ....

پ ۱: من خیلی دلم گرفته . از اینکه به کسی بدی نکردم اما بد جوابی دارم میگیرم . از حرفایی که از روی حسادت زده میشه . از نقدهایی که روی زندگی خصوصی  آدم انجام میدن و اونایی که دروغ به من نسبت میدن تو زندگی خودشون کاملا مشهوده . جالب اینه  که هیچ مشکلی با شوهرم و خونواده اون ندارم . اما تو اداره باید زندگیمو نقد کنند ... خیلی به هم ریخته ام  ولی میخوام اصلا به روی خودم نیارم که بحث کردن بی فایدس .

پ۲: مطلب آناهیتا مستاجران که مرتبط با پست منه بخونید به دردتون می خوره ..

 

کامنت وبلاگ ...

 

ازاینکه به وبلاگها سر بزنم و الکی بنویسم وب زیبایی دارید و یا اینکه پست نخونده رو بنویسم و بگم زیبا مینویسید و در آخرش هم بگم به من هم سر بزنید متنفرم بهتر است کامنت دررابطه با موضوع پست نویسنده باشد.  اگر به خاطر اسم وبلاگی برم و سر بزنم و از نوشته هاش خوشم نیاد اصلا کامنت نمی ذارم . چون وبلاگ مثل یک دفترچه خاطرات خصوصیه که هر کسی هر چیزی دلش بخواد میتونه توش بنویسه و اگه تو خوشت نیاد میتونی سر نزنی . از آدمهایی که تو کامنتاشون به نویسنده وبلاگ توهین میکنن یا بد و بیراه نثار طرف میکنن و هیچ آدرسی هم از خودشون نمی ذارن متنفر هستم . احساس میکنم دچار نوعی کمبود هستن . ( البته بعضی موارد که طرف از کثافت کاریهاش تو وبلاگش مینویسه خون آدمو به جوش میاره ) .بیشتر دوست دارم کامنتام متقابل باشه  یا یه نوع دوستی کامنتی با نویسنده های دیگه داشته باشم که این مطلوبترین نوع کامنت برای من به شمار میرود ... گاهی هم برای جواب کامنتی که وبلاگمان گذاشته  میشود از کامنتدونی استفاده کنیم ...در آخر هم  بعضی کامنتها هم تبلیغاتی و یا جدیدا سیاسی هستند .

شما  چه کامنتی دوست دارین ؟؟

جمعه ها

 

از موقعی که سر کار میام فهمیدم جمعه ها هم میتونه خوب باشه چون اونقدر در تلاطم هستم که اصلا نمی فهمم چطوری شنبه شد مثل اینکه یادم رفته چقدر غروبای جمعه برام دلگیر بود ... البته ترم پیش کلا جمعه ها صبح از خونه میزدم بیرون و عصر بر میگشتم و به کارای خونه هم درست و حسابی نمی رسیدم .  از اسفند به این طرف جمعه ها رو خالی کردم  برای اینکه به خودم و خونه و آقای شوهر برسم . 

هر هفته جمعه ثابت  برنامه استخر و باغ و کارای عقب مونده یک هفته کاملو دارم . اما این هفته دیگه ترکوندم . ۵ شنبه و جمعه مهمون بودم . استخر هم رفتم و کارای خونه رو هم انجام دادم . تازه غذا برا چندین دین روز هم درست کردم .

پیوست : این روزا مدام چایی لیمو می خورم . خدا به خیر بگذرونه . فکر کنم تا مدتی به چایی لیمو گیر بدم ...

میزان توقع از دیگران

 

گاهی اوقات نمی دونم تا چه حد باید از دیگران توقع داشت . میدونید من از اون آدما هستم که هر کاری از دستم براومده برا همه انجام دادم و خیلی جاها هم شدیدا به ضررم شده . اما گاهی اوقات برا دوستای نزدیک یا اقوام نزدیک بیشتر از دیگران مایه گذاشتم . خوب طبعا آدم هم گاهی تو مشکلات می افته و توقع کمک داره . اما خیلی جاها این انتظارم برآورده نشد . مثلا وقتی کسی مریض باشه مدام زنگ میزنم و حالشو میپرسم . این کوچکترین کاره که از دست هر کسی بر می اد . در حالیکه وقتی من دو ماه مریض سخت بودم دریغ از یه تلفن . این یه مورد کوچک بود .. میدونید کلا از حرفهای خاله زنکی بدم میاد . ولی گاهی واقعا هنگ میکنم که یا من مشکل دارم و یا دیگران ...

خوب به اینجا رسیدم که روابطمو تنظیم کنم . یا بدون توقع کاریو انجام میدم . یا اینکه اصلا انجام نمی دم . اینطوری حداقل دیگه عذاب نمی کشم . یکسالی هست که این رویه رو پیش گرفتم . حداقل برا روحیه خودم خیلی بهتره . خوب این شامل همه از جمله مادر٫ پدر ٫ خونواده شوهر و حتی برادرای خودم هم میشه . دو نفر تو این قضیه مستثنی هستند : یکی از دوستای صمیمیم و آقای شوهر ... اما یه سوال ؟؟

تا چه حد می توان از کسی که به تو خیلی نزدیکه توقع داشت ؟؟؟

شاید تا حدی که آزارش ندی ... شما چی فکر میکنید ؟؟؟