اقلام مورد علاقه ری را

 

همه آدمها یه سری عادتهای بد دارن . منم عادت دارم هراز گاهی به یه چیزی گیر می دم . نمیدونم جز عادتهای خوب محسوب میشه یا بد . مثلا یکماهی عادت داشتم مدام هر روز ماست موسیر می خریدم و می خوردم . دو ماهی شد که به دونر ( کباب ترک ) گیر دادم ...بعد از اون به انواع و اقسام شکلات و بیسکوئیت های  کاکائو و قهوه  . . یه مدتی به این رنگارنگ های مینو ٫یک ماهی به نسکافه .. هر روز باید دو تا لیوان نسکافه می خوردم . مدتی هم به انواع و اقسام شیرینی که با چایی خیلی می چسبه ... حالا فکر کنید در مقابل این همه اقلام شیرین ٫ مدتی هم به آلوچه های ترش گیر داده بودم . که البته  به دو علت آقای شوهر اجازه نمی داد بخورم . ۱ - چون به اکثر آلوچه ها رنگ میزنن و ۲ - چون کم خونی رو تشدید میکنه و من هم کم خونی داشتم . خلاصه مثل بچه ها هر جا انواع ترشی و آلوچه میدیدم دور از چشم آقای شوهر سر می کشیدم .

تو همه این علایق زودگذر دیگه اصلا از ماست موسیر خوشم نمی اد . اگر چه الان مثل قبلنا ویر خوردن هر روزه اقلام بالارو  ندارم ٬ اما از بقیه چیزا هنوزم خوشم میاد . مخصوصا  انواع و اقسام شکلات کاکائو و قهوه ....

پ : دو هفته ای هست تصمیم به رژیم گرفتم و هرشب مثل خرگوش هویج و کدو سبز می خورم . با اینکه انواع و اقسام شکلات و شیرینو تو خونم دارم اما حتی نیگاهشون هم نمی کنم . تصمیم قطعی گرفتم که هفت کیلو کم کنم ...( اونقدر چاق نیستم که در حال ترکیدن باشم قدم ۱۷۲ و وزنم ۶۸ )

 

تجاوز ...

 حدودا دو ماه پیش حول و حوش ساعت ۶:۴۰ غروب ٬  هر چی به آژانس زنگ زدم اشغال زد . از اونجایی که عجله داشتم خودم بیرون زدم و گفتم  دربست میگیرم . کنار خیابون خونه ما دانشگاه آزاده که به یه محدوده خلوت میرسه که اکثرا عابر پیاده از اونجا رد نمیشه اما تا دلتون بخاد ماشین از کنارتون میگذره . کمی منتظر تاکسی موندم اما فایده ای نداشت ( چون سوار ماشین شخصی نمی شم ) یه کمی جلوتر یه پیکان قهوه ای کنار خیابون پارک بود . از اونجایی که کمی بارون می اومد توی ماشین مشخص نبود . وقتی از کنار کاپوت جلوی ماشین گذشتم صدای جیغی که از داخل ماشین اومد توجهمو جلب کرد . برگشتم و متوجه شدم توی ماشین یه آقای حدودا ۳۸ ساله با یه دختر که جثه ریزی هم داشت دست به گریبانه . خلاصه اینکه دستش از آرنج زیر گردن دختر خانم بود طوری که نمی تونست نفس بکشه و با دست دیگه اش هم دکمه های مانتوشو باز میکرد . دختره با پاهاش لگد می زد تا خودشو نجات بده . من برگشتم و اومدم درو باز کنم که باز نشد . مدام جیغ زدم و به شیشه کوبیدم . آقاهه هم پاشو گذاشت رو گاز ماشین که من آویزون دستگیره شدم و کمی جلوتر محکم به زمین کوبیدم و ماشین رفت . گریه کنان جلوی یه ماشینو گرفتم و رفتیم دنبالش . اما نتونستیم پیداش کنیم . تا یک هفته ای حالم بد بود که چرا شماره ماشینو برنداشتم و به ۱۱۰ زنگ بزنم . چون وقتی من برگشتم آقاهه سرش کامل رو دختر خم بود و اصلا منو ندید . تا یه مدتی عذاب وجدان داشتم که چرا هول کردم . همش صحنه دست و پا زدن دختره جلوی چشمم بود . مدام فکر می کردم  اگه به دختره تجاوز کرده باشه اون دختر چه حالی داره .. با هیچ کس هم نمی تونه درد دل کنه ....از اون حادثه فقط یه زخم رو دستم جا موند و زانوهام و بدنم کبود شد .  

 نمی دونم چه حکمتی تو کار بود که خدا  خواست من اینو ببینم و عذاب بکشم . کاری هم که نتونستم انجام بدم . فقط اعصابم تا مدتی بهم ریخته بود . اما دیگه از ماشین های شخصی وحشت دارم .

مسافرت اردیبهشت امسال ...

 

طبق روال هر سال اردیبهشت ماه یک هفته ای شیراز رفتیم . خیلی خوش گذشت . در تخت جمشید و پاسارگارد احساس هویت ایرانی بهم دست میده ..  اینکه ما خیلی وقته تو این آب و خاک ریشه داریم .... تو حافظیه هم که حس خاصی خودش رو داره . یه حس آرامش ...  حتی نمی تونم بیانش کنم ... این سومین باره که اردیبهشت ماه به همراه آقای شوهر و یه دوست خانوادگی شیراز میریم . هر سال برای شیراز رفتن لحظه شماری میکنیم .

یزد هم رفتیم . اما فکر می کردم خیلی باید بهتر از این باشه . از نظر تابلوهای راهنما بسیار ضعیف بود و اکثرا موزه ها و مراکز دیدنی تا ساعت ۵ تعطیل بودند . در حالیکه شیراز  صبح که از هتل بیرون می اومدیم شب ساعت ۱۱ تا ۱۱:۳۰ به هتل بر میگشتیم . همین باعث شد علیرغم وقت کمی که داشتیم  بیشتر جاهای شیرازو بگردیم . فقط بعضی مراکز وقت نهار حدودا یک ساعت تعطیل بو دند . خلاصه هر کی اهل مسافرته شیرازو فراموش نکنه .....