از موقعی که سر کار میام فهمیدم جمعه ها هم میتونه خوب باشه چون اونقدر در تلاطم هستم که اصلا نمی فهمم چطوری شنبه شد مثل اینکه یادم رفته چقدر غروبای جمعه برام دلگیر بود ... البته ترم پیش کلا جمعه ها صبح از خونه میزدم بیرون و عصر بر میگشتم و به کارای خونه هم درست و حسابی نمی رسیدم .  از اسفند به این طرف جمعه ها رو خالی کردم  برای اینکه به خودم و خونه و آقای شوهر برسم . 

هر هفته جمعه ثابت  برنامه استخر و باغ و کارای عقب مونده یک هفته کاملو دارم . اما این هفته دیگه ترکوندم . ۵ شنبه و جمعه مهمون بودم . استخر هم رفتم و کارای خونه رو هم انجام دادم . تازه غذا برا چندین دین روز هم درست کردم .

پیوست : این روزا مدام چایی لیمو می خورم . خدا به خیر بگذرونه . فکر کنم تا مدتی به چایی لیمو گیر بدم ...