دیگه تو کارم جا افتادم .تازه فهمیدم چرا همه میگن زود بچه دار نشین . یه کمی بیشتر از اونی که فکر میکردم دردسر داره . ولی ما دیگه نمی تونستیم بی خیال بشیم . ۵ ساله ازدواج کردیم و سنمون هم دیگه اجازه نمیداد  صبر کنیم .. صبحها ۶:۱۰ از خواب بیدار میشم و بعد از آماده شدن خودم  و آماده کردن نی نی ساعت ۶:۵۰ تا ۷:۰۰ از خونه میزنم بیرون ... نی نیو فعلا تا عید مهمون خونه عمه جونشه .. زندگی کارمندی با بچه خیلی سخته اما ناراضی نیستم.  سعی می کنم بعد از ظهرا به جای صبح برای نی نی وقت با کیفیت بذارم طوری که نبودمو تو صبح حس نکنه .هر کاری داشته باشم بی خیال میشم و فقط با بچه بازی میکنم .. خودم احساس میکنم خیلی بیشتر از قبل برای بچه وقت میذارم و چون خونه عمه اش میره از بابت صبح هم خیالم راحته .. فقط خودم خیلی تحت فشارم . شبها تا صبح چند بار باید بیدار شم و به نی نی شیر بدم .بیشتر اوقات  یه کمی کمبود خواب دارم .هیچ وقت باور نمی کردم بتونم این همه طاقت بیارم .. اما واقعیت اینه که پوست کلفتر از زنها پیدا نمیشه . زنها در عین ظرافت و حساس بودنشون واقعا پوست کلفت تشریف دارند : بارداری ....... زایمان ....... بچه داری .. در کنارش کارهای دیگه هم هست : خانه داری و ... اما زایمان و بچه داری خیلی از انرژی آدمو میگیره . میدونی از چی حرصم میگیره : بعد از این همه زحمت اگه شوهر زن ناباب باشه بچه برای مرده ؟؟؟؟ فامیلش و حتی مالکیتش .. در حالی که حتی مادر تو تربیت بچه نقش مهمتری داره ....

پ۱)کاش همه مردا قدر خانوماشونو بدونن (البته خودمونیم : خانوم داریم تا خانوم )

پ۲)با همه اینا وقتی نی نی می خنده تموم سختی از تنت بیرون میره .