سریال فرار از زندان

 

چند وقتیه که این سریالهای شونصد قسمتی خیلی باب شده . اما خوب من دلم میخواست تموم قسمتهای سریال باشه و همه رو با هم ببینم . نتیجه این شد که هفته دوم عیدو کامل وقتی از سر کار می امدیم خونه تا نیمه شب سریال فرار از زندانو نیگا میکردیم . علاوه بر اینکه من و آقای شوهر از کار و زندگی افتادیم کلی هم تو اون دوره دچار استرس شدیم . سریال واقعا  از لحاظ بازیگران و کارگردانی با سریالای ایرانی که معمولا تو تابستون و یا به مناسبتهای مختلف هر شب پخش میکنند قابل مقایسه نبود . مدام استرس داشتیم که چی می خواد بشه ... اشکال مهم سریال این بود که چند جا داستان واقعا باید تموم میشد  مثل قسمتایی که دوباره از یه زندان دیگه باید فرار می کردند  ُاین سریالو خیلی مسخره کرده بود . خلاصه فعلا پشت دستتمو برای سریال دیدن اینطوری حسابی داغ کردیم .

.....

 

زندگي آدمها پر از پستي و بلنديه ، پر از روزاي خوب و بد . دلم مي خواد بنويسم و ترشحات ذهن معدوممو ، روي صفحه مانيتور ببينم . تموم روزاي خوب و بدو  تو وبلاگم موندگار كنم . روزاي خوبو براي اين موندگار كنم كه يادم باشه زندگي ما آدمها هميشه بد نيست . شادي هست ، خنده هست و اگر يه روز از عالم و آدم گله داشتي و حس کردی همه دنیا رو سرت خراب شده يادت باشه روزای شادی هم تو زندگیت بوده که احساس می کردی یه لحظه شادیشو  با تموم دنیا عوض نمیکنی ...

و روزاي بدو به خاطر تجربه اي كه مي تونه همراه داشته باشه . و اينكه هر وقت شاد هستي يادت باشه هر لحظه زندگي ميتونه پر از غم يا شادي باشه . و اينكه بدون غم شايد شادي وجود نداشته باشه .

گاهي هم دلم براي وبلاگم تنگ ميشه . امروز تموم پستهای وبلاگمو مرور کردم .چه حس خوبی دارم وقتی پستهای سابقو می خونم .  تو خيلي روزا واقعا تنهائیمو با پستام پر کردم و چقدر خوب تونستم دوستاي خوبيو پيدا كنم كه منو اونطوري كه هستم شناختن .. چقدر دلم براشون تنگ شده ... . مي خوام بيام بنويسم . اما نميدونم  چند درصد از دوستاي قديمي هنوز مينويسن ... میدونم خیلی ها نیستن . مثل لیلا و امین ... اما میشه امتحان کرد . با دوستهای باقیمانده و جدید ....