من برگشتم
بالاخره موقع نوشتن شد ... دوباره نوشتنمو میخام شروع کنم . مدتها لحظه شماری کردم تا این لحظه رسیده . نمیدونم از کجا براتون بنویسم . اما خوب باید از یه جایی شروع کرد دیگه ؟؟
اول اینکه اول شهریور با رتبه عالی ( نمره ۱۹ ) دفاع کردم .
میدونید خیلی درگیر شده بودم . روزا دنبال خرید وسایل و این حرفا بودم و شبها هم مشغول پایان نامم بودم . از طرفی چون عروسی تو شهر همسرم بود و بین شهرامون فاصله بود مجبور بودم برای لباس عروسی و خریدای عروسی اینجا هم بیام .. خلاصه نمیدونید چه بساطی داشتم ... یک هفته قلب از عرسی هم خودم و شوهرم وسایل خونمونو چیدیم . وسایل چوبیو همین جا سفارش دادم . مبل و بوفه و سرویس خواب و ..... ۱۷ شهریور هم عروسی به خوبی و خوشی و بی حرف و نقل برگزار شد .
جای همتون خالی خیلی خوش گذشت ... ![]()
خونمون توی یک مجتمع آپارتمانیه . محیط آرومی داره ... اینو میگم که خیالتون راحت باشه اعصابم آروم آرومه و میخام مثل سابق بنویسم . البته هنوز بعضی از وسایل خونه رو جابجا نکردم . یک فرم ۲۰ صفحه ای دانشگاه بهم داده که باید اونو تکمیل کنم و از روی پایان نامه ۵ نسخه صحافی کنم و برای دانشگاه ببرم . برای همین یه کمی درگیر اون هستم . هفته دیگه دوباره به شهرمون میرم تا تسویه حساب کنم . نمیدونید چقدر خوشحالم که دیگه توی اون دانشگاه با اون محیط مزخرفش نمی رم . از بخش اداریش گرفته تا کارکنانش .. تا دانشجوهاش ..... شاید اگه محیطش کوچکتر بود مشکلات کمتری هم داشتم .. هر کی ندونه شما میدونید چقدر فقط سر پایان نامه درگیری داشتم . ... خلاصه بعدش باید تازه دنبال درخواست برم ببینم کجا میتونم کار پیدا کنم ... من دق میکنم اگه خونه بشینم . دعا کنید زودتر کارم هم جور شه ....
صدایت میزنم گوش بده