عید ...
دوباره همه جا حال و هوای عیدو داره . خیابونها شلوغه و ادمها مدام از این مغازه به اون مغازه میرن .بچه ها شلوق و ذوق لباسای جدید و کفشای جدیدو دارن . چند سالی هست که دیگه عید برا من اون حال و هوارو نداره . من اصلا دوست ندارم حتما برا عید خرید کنم . هر وقت نیاز دارم یا از چیزی خوشم می آد دوست دارم خرید می کنم ...
* عیدو بی خیال ..
۱. تنها چیزی که این روزا تو خیابون توجهمو جلب میکنه ماهیهای خوشگلیه که تو آب با اون باله های خوشگلشون شنا میکنند . این یکیو دوست دارم ...مخصوصا ماهی چشم تلسکوپی با باله های بلند . رنگشم نارنجی خوشگل باشه .. اما دو ساله که همسر گرامی منو از این نعمت محروم کرده . میگه مریضی می آره .. بعدشم گناه داره . اونو می خوای بخری یه مدتی نگهش داری بعدش بمیره ...
۲.بوی بهار می آد .. بوی زیبایی ..
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 10:39 توسط ر یرا
|
صدایت میزنم گوش بده