عید ...

دوباره همه جا حال و هوای عیدو داره . خیابونها شلوغه و ادمها مدام از این مغازه به اون مغازه میرن .بچه ها شلوق و ذوق لباسای جدید و کفشای جدیدو دارن . چند سالی هست که دیگه عید برا من اون حال و هوارو نداره . من اصلا دوست ندارم حتما برا عید خرید کنم . هر وقت نیاز دارم یا از چیزی خوشم می آد دوست دارم خرید می کنم ...  

* عیدو بی خیال ..

۱. تنها چیزی که این روزا  تو خیابون توجهمو جلب میکنه  ماهیهای خوشگلیه که تو آب با اون باله های خوشگلشون شنا میکنند . این یکیو دوست دارم ...مخصوصا  ماهی چشم تلسکوپی با باله های بلند . رنگشم نارنجی خوشگل باشه .. اما دو ساله که همسر گرامی منو از این نعمت محروم کرده . میگه مریضی می آره .. بعدشم گناه داره . اونو می خوای بخری یه مدتی نگهش داری بعدش بمیره ... 

۲.بوی بهار می آد .. بوی زیبایی ..

خواب امتحان

نمی دونم چرا امتحان دست از سر من بر نمی داره . با اینکه یکسال و نیمه  که درسم تموم شده ، اما ماهی یکبار  خواب میبینم امتحان دارم  . کلی کتابهای رنگارنگ ضخیم هم جلوم گذاشتم که هیچ کدومشونو نخوندم مدام تو خواب به خودم میپیچم . اوایل خیلی اعصابم به هم می ریخت . اما حالا دیگه یاد گرفتم که وقتی به اونجا رسیدم که دیدم یه عالمه جزوه و کتاب جلومه و هیچی نخوندم ، به خودم می گم ولش کن بابا ، من دارم خواب میبینم . دختر تو که خیلی وقته مدرکتو گرفتی . اینا همش خوابه .. بعد اروم می شم .. همینجا خوابم هم قطع میشه ...  گاهی فکر میکنم چقدر استرس دوران تحصیل زیاده که اینطوری باید حتی بعد از گرفتن مدرک هم خواب امتحان ببینی!!! اگر چه داره کم کم برام عادی میشه اما تا کی باید خواب امتحان ببینم ؟؟به نظر شما چقدر میتونه استرسهایی که تو دوران تحصیل به ادم وارد می شه  از عمر ادم کم کنه ؟؟؟