سیمین یادتون هست ؟؟ یکروزی سیمین بهم گفت زندگی متاهلی با دوستی و دنیای مجردی خیلی فرق داره ؟ توقعات دیگران از خودت و شوهرت با وقتی که باهاش دوست هستی خیلی فرق میکنه ؟؟ من هنوز همون دختری هستم که دنیای مجردی هستم و از خیلی چیزا سر در نمی آرم.اول اینکه یادمون باشه عشق یه چیز کور نیست ، عشق باید روشن باشه ! عشق از سر ناچاری نیست ! عشق باید خودش راه چاره باشه ! دوست داشتن میدون عمل وسیعی لازم داره ؟ عشق زمان لازم داره . اونی که تو یه جای کوچک به وجود می آد عشق نیست . اونی که میره تا عاشق باشه به عشق نمی رسه . عشق خودش باید بیاد . اون پسر یا دختری که منتظر میشه تا مثلا عصری از خونه بیرون بزنه و یکی را ببینه ، تا اومد طرفش عاشق بشه ، بعد بشینه تو خونه و نوار بذاره و گریه کنه ، دنبال عشق نمی گرده ؟؟ می خواد بازی کنه !! می خواد بگه من بزرگ شدم ! اما اینطوری نیست ؟؟ باید خیلی چیزا آماده بشه تا یه عشق جوونه بزنه و پا بگیره ....   از زندگی متاهلی هم اینو میدونم که سند یکی به نامم زده شده و منم متعلق به دیگری شدم  ( از سر عشق نه ناچاری ). باید با هم بود و زندگیو ساخت . باید از با هم بودن لذت برد . باید با یک نفر دیگه یکی شد . اما حالا کم کم میفهمم که منظور سیمین چی بوده ؟؟ راست میگه زندگی متاهلی خیلی با مجردی فرق داره ؟؟ نمی خوام فکر کنید مشکلی برام پیش اومده . اما کم کم این تفاوتهارو دارم حس میکنم . اون چیزایی که باعث میشه آدم حس کنه وارد دنیای متاهلی شده . چند تا از دوستای وبلاگیم هستن که قراره به زودی ازدواج کنند . معمولا کسایی هم که سر میزنند شاید کسیو دوست داشته باشند و بخوان با کسی ازدواج کنند ، میخوام به همتون بگم متاهلی خیلی با مجردی فرق مکینه . اونایی که متاهلند میدونن من چی میگم . حتی برای آقایون هم همین حس پیش می آد . وقتی وارد زندگی میشی علاوه بر اینکه مسئولیت یک زندگی رو دوشت می افته باید حواست به همه چیز باشه ... حتی با اینکه دیوانه وار همسرتو دوست داری ؟؟؟ این رسم ورسوم و تشریفات هم خودش مکافاته ؟؟؟ باید اینکارو کرد اون کارو کرد .... تازه هنوز عقد هستم تا برم سر خونه و زندگیم خیلی چیزا باید یاد بگیرم ......