سفره من خالیست
از محبت از عشق
و در این خانه سرد ، پشت این پنجره ها
دل من زندانیست
و نگاهم هر روز ، روی دیوار بلندی که میان من و توست
می شمارد با خویش روزهایی را که بی تو سر کرد صبور
بی تو پژمرد در این تنهایی
ولی افسوس که دیگر دیر است
من به این تنهایی انچنان مانوسم
که اگر روزی باز
بگشاید دستی در زندان مرا
شوق پروازم نیست .
صدایت میزنم گوش بده