تا حالا راجب مرگ  فکر کردید .... 

من به زندگی بعد از مرگ اعتقادی ندارم . یعنی فکر می‌کنم این کارهاییو که ماوقتی زنده‌ایم انجام میدیم ، بازده‌شون که باقی می‌مونه همون اعمال پس از مرگه ، البته نه به این نحوه که مطرح میشه . من اعتقاد ندارم که اگر منو فلان جا خاک کنند تمام گناهام بخشیده میشه و .... اگر اینطوریه پس عدالت خداوندی چی میشه . من به عالم و آدم ستم کنم ، حق زیردستامو پایمال کنم ، مال حروم بخورم و .... بعد چون توی فلان امامزاده خاکم می‌کنن همه چیز بخشیده میشه . مگر توی این امامزاده‌ها کی دفن شده . یه آدم مثل من و تو ، اما کسایی که آدم‌های خوبی بودن و بعد از این همه سال هنوز یادی ازشون میشه . برای من کسایی که شب احیا تا صبح دعا میخونن و نماز میخونن مقدس هستند . چون برای اعتقاداتشون اینکارو می‌کنن . من یاد گرفتم که هر رسمی و فرهنگیو به خاطر کارکردایی  که داره مقدس بدونم . چون هر چیزی کارکردی داشته که به وجود آمده و چون کارکردش خوب بوده تا حالا هم موندگار شده . اما چطوری میشه گناهای آدم توی یک شب بخشیده بشه .... خوبه که شبهایی باشه آدم به کارهایی که انجام داده فکر کنه و سعی کنه خطاهاشو تکرار نکنه . ببینه کجاهای کارش اشتباه بوده . اما نه اینکه همیشه به این امید باشه که من هر کاری دلم خواست میکنم و توبه می‌کنم . چون توی این شب در رحمت خدا بازه .
 برای من فرقی نمیکنه کجا دفنم کنن اما دوس دارم خدا این قدرتو بهم بده که دید خوبی از خودم بین مردم بذارم . من یاد گرفتم که مال حروم نخورم ، خیانت نکنم ،تا جایی که می‌تونم به همه کمک کنم  و .... من یاد گرفتم انسان باشم ، نه اینکه فقط اسم و ظاهر انسانی را یدک بکشم . درباره خطاهایی هم که ازم سر میزنه ، به قول یکی از دوستام سعی میکنم حماقتمو دوباره تکرار نکنم  . سعی میکنم جبرانشون کنم .سعی کنیم انسان باشم ، تا خدا با ما باشه .... 

خدا ، دین توی دل ما آدمهاست ...

.....................................................................................

جویای راه خویش باش
از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم
حقیقت را ، آزادی را ، خود را
در میان راه می بارد و به بار می نشیند
دوستی که تونامان می دهد
تا برای دیگران
مامنی باشیم و یاوری
این است راه ما ، تو و من

 ...............................
سکوت سرشار از ناگفته هاست
احمد شاملو