کجایید عاشق نماهای روزهای زیبا
بر من ببخشایند ....
اگر چه دور . ولی احساس میکنم رسیده ام شاید ، شاید به تو ، به ما ، به او ...
همیشه همینطور بوده .. اصلا قرار نیست همه چیز باب دلت باشد
مهم نیست این هم سر آن همه
حالا دیگر رسمی و معمولی است
هر وقت نیازمندشان هستی
نیستی و نیستند
آره ، غیر از این باشد اسمش چیست ؟؟؟
کم کم معمول و معمولی نیست ، نه اینکه باهات نیستند ، هستند ...،
نزدیک خیلی نزدیک ، نزدیکتر از همیشه
ولی دلشان دلی درست نیست
باز هم مهم نیست ، این هم سر آن همه
بالاخره باید یکی ماه را عاشقانه ، عاشق باشد
پلنگ ، ماه و پلنگ ، ...
نه من آن پلنگ بی قرار و عاشقم و نه او ماه تمام من
که او هم ناتمام است
تو ... در ته ماندههای خاطرات دیروزم گم
تو ...رفیق گریههای پنهانی امروزم
و تو روبرویم .... فردام
فردای دور .. خیلی دور
نه تاب نگاه کردن به گذشته را دارم
و نه یارای ماندن و بیش از این سرزیر شدن و به خود و خودی زخم زدن
تمام کن ای خدای آرزوهای شکیبایی و پنهانی
که سخت ناشکیبم و خسته
خیلی خسته ...

صدایت میزنم گوش بده