اشک دل
تا حالا شده اشکاتون اونقدر بی ریا سرازیر بشه که دلتون برا خودتون بسوزه . تو این زمان هر کاری بکنید نمی تونید جلو اشکاتونو بگیرید . چند شب پیش سریال زیر تیغو که نگاه می کردم ، یاد خودم افتادم . آخه احساس کردم اشکاشون ناخواسته روی صورتشون سرازیر شده و نمی تونن جلوشو بگیرن ( حالا بگذریم که این هنر هنرپیشه های هنرمند این سریاله که واقعا چنین حسیو می تونن به بیننده انتقال بدن )خدا کنه هیچ وقت دلتون اونجوری نگیره که اشک بریزید . بعضی اوقات که احساس تنهایی زیاد می کردم و یا دلم خیلی می گرفت این اشکای من تمومی نداشت. از طرفی اونقدر بی ریا روی صورتم سرازیر می شدند که دلم برا خودم می سوخت . می دونید هر کس تو یه سنی با این بحران مواجه می شه که از همه کس و همه چیز خسته میشه ، حتی حوصله خودشو هم نداره . به زمین و زمان چیز میگه ...بیشتر اوقات به مرگ فکر میکنه . به اینکه به آخر خط رسیده .... اگر کسی تو این دوره بخواد راهنمایی کنه بهش میگیم دلش خوشه بابا ..نمیدونه که من چه حالی دارم ...
اما واقعیت اینه که این یه بحرانه که اکثر جونا باهاش روبرو می شن و گذراست .. فقط نباید بهش فکر کرد . میخوام دوستایی که تو وبلاگشون از غم و مرگ می نویسن بدونن هر کسی ممکنه تو این بحران باشه و یا این بحرانو رد کرده باشه . این حالتا فقط مختص اونا نیست ... یادمه تو دوران مجردی یه پست نوشته بودم که از خودم و از همه چیز خسته بودم . و تا تونسته بودم دق و دلیمو اینجا خالی کردم . آخه تنها جایی که احساس راحتی میکنم تو وبلاگمه . همیشه گفتم وبلاگم گوشه دنج دلمه ، که راحت میتونم خودم باشم و حرفای دلمو بنویسم ... آخرش هم نوشته بودم : می دونم روزی به این روزا می خندم .. حالا دارم به اون روزا می خندم .....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۸۵ ساعت 15:49 توسط ر یرا
|
صدایت میزنم گوش بده