تبليغاتX
روسری آبی
امروز 

چهارشنبه دهم خرداد 1385

از همه و همه ممنونم

چقدر بی معرفت شدم . خیلی وقته به وبلاگاتون سر نزدم . امیدوارم به بزرگواری خودتون ببخشید ...  این روزا حوصله هیچیو ندارم . دیشب نشستم  تو اتاقم و حسابی در و دیوار و وسایل اتاقمو  ... پاییدم . میدونم چند ماه دیگه یه جای دیگه هستم که قطعا دلم برای اینجا تنگ میشه . برای اتاقم ، برای خونمون ، برای شهرمون ... راستی تا حالا فکر نکرده بودم به در و دیوار این شهر تا این حد عادت کردم ... بعضی وقتها خیابون که میرم سعی میکنم کوچه هارو به خاطر بسپرم .  دلم میخواد بعضی چیزارو تو ذهنم حک کنم . دیروز ظهر که مامانم خوابیده بود شاید نیم ساعتی شد نگاش کردم . گفتم روزی دلم برای خوابیدن مامانم  تنگ میشه .  سعی میکنم تصاویرو به ذهنم بسپرم . دوستام میگن ما که تو شهر خودمون ازدواج کردیم روزای اول دلتنگ می شدیم . وای به حال تو که اینقدر از خونوادت دوری ؟؟ چند روز پیش اشک تو چشای مامانم جمع شد و گفت مثل دخترای دیگه حتی جمعه ها هم نمی تونی بیای و بهم سر بز نی !! بهش گفتم خدا بزرگه . عادت میکنید ! بعدشم سعی میکنم تا جایی که بشه زود بیام و بهتون سر بزنم . این بهترین چیزی بود که به ذهنم رسید تا برای دلداریش بگم .
 اما به قول یکی از بچه های وبلاگ  میدونم که روزی هم  اینجا غریبه میشم و دلم شاید برای خونه خودم تنگ بشه ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ دوستان مهربانم سلام :

اول میخوام بگم که پست بالارو یکماه پیش نوشتم و ...

 حتما با خوندن پست قبلیم متوجه شدید که چقدر درگیرم ؟؟ از طرفی مشغول برنامه های عروسی و ... هستم . خیلی دوست داشتم که میتونستم باشم و بهتون سر بزنم  اما شاید باورتون نشه که بعد از آخرین پستی که گذاشتم این دفعه دومه که کانکت میشم . وقتی حرف رفتن  میشه دلم میگیره . اما من بر میگردم . چون محتاج این وبلاگم و دوستای خوبی مثل شما ....کی میتونست باور کنه ریرایی که روزی صد دفعه کانکنت می شد حالا اونقدر درگیر زندگی شده که داره  اسم خودشو هم از یاد میبره ؟؟ در هر صورت میخوام تا مهر ماه که برنامه زندگیم بی حرف پیش منظم میشه از همتون خداحافظی کنم . از اینکه تو غم و شادیم با من بودید از همه و همه ممنونم . به خاطر کامنتهای زیباتون و.. و.. و... سعی میکنم هر وقت کانکت شدم به همه سر بزنم و براتون کامنت بذارم . همتونو به خدای بزرگ میسپارم و برای همه آرزوی خوشبختی میکنم .. همه و همه .... امیدوارم مهر ماه که برمیگردم خبرای خوبی تو وبلاگاتون بخونم مخصوصا لیلا و امین عزیز و ......

خوش باشید و سربلند ...

نوشته شده توسط ر ی‌را در 1:55 | موضوع:
• لینک ثابت   •