ررر روسری آبی
امروز
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
شما بودید چکار می کردید
برای پایان نامم اول موضومو مشخص کردم و دادم کامپیوتر سرچ کردن . با کلی دردسر موضومو تایید کردن . بعد از اینکه از استاد مشاور و راهنما امضا گرفتم ، شش تا استاد که دکترا داشتند هم باید موضورو تایید میکردن . بعد از دو هفته شش تا امضام هم تکمیل شد . تازه نوبت تایید شورای پژوهش یرسید . قبل از عید که دو هفته مونده به عید جلسشون تشکیل نشد و این طرف عیدم که به تعطیلی و.. خورد تا 28 فرودین کارم طول کشید . 28 موضومو تاییدش کردن و بردم برای ثبت اینترنتی ؟؟ باید برای استاد راهنما و مشاورم کد میگرفتم و موضومو تو اینترنت ثبت می کردن . گفتند فردا زنگ بزن و جواب بگیر . فرداش زنگ زدم و گفتند کد استاد مشاورتون پره !! باید تو نوبت بمونید یا اینکه استادتونو عوض کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رفتم دانشگاه خواستم استاد مشاورو عوض کنم ، گفتند از اول باید پروپوزال ( اهداف تحقیق و توضیحات راجب نحوه تحقیق و ...) رو پر کنی و اینترنت امضا بگیری و شورای پژوهشی دوباره تایید کنه !!!( خلاصه یعنی هر کاری از اول بهمن کردم زرشک ...) یا اینکه صبر کنی تا ظرفیت استاد مشاورت خالی بشه . گفتم بعد اگه ظرفیت استاد راهنما پر بشه چی ؟؟ گفتند ما مسئول نیستیم . گفتم میتونید برام جا رزو کنید !! گفتند هر دوش باید با هم رزو بشه ؟؟ اگه ظرفیت استادا خالی نشه و من تا آخر مرداد دفاع نکنم باید نصف شهریه ثابتو که حدودا 250000 تومنه به حساب دانشگاه بریزم و از طرف دیگه الکی مهر پنج ترمه بودن بهم میخوره ؟؟ ( برای کار کسانی که درسشونو زودتر تموم میکنند در الویت هستند ) این در حالیه که من نصف کارای پایان ناممو انجام دادم و تا اول مرداد پایان نامه آماده دفاع میشه ؟؟ شما بودید چکار میکردید ؟؟ دوباره از اول شرو میکردید یا صبر میکردید تا ظرفیت استادا خالی بشه ؟؟؟؟؟
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
غرور
چند سالی هست که می شناسمش ؟ دلم برایش می سوزد . به خاطر چند اشتباه که دردو راهی های زندگیش انجام داد ، زندگیش را باخته !! چه خوب است گاهی غرور و نخوت را کنار بگذاریم و از دیگران کمک بخواهیم و یا از تجربه های دیگران استفاده کنیم . از همان ابتدا بدون تحقیق به خاطر اسم و آوازه می خواست پزشکی قبول بشه . بعد از دو سال بالاخره قبول شد . اما سال دوم بود که متوجه شد راه را اشتباه آمده ؟ بعد از دو سال انصراف داد . فکر کرد رشته اش را تغییر بدهد ؟؟ اما باز همان اشتباه ... توی یک رشته دیگه شرکت کرد !! باز هم سه سال از عمرش را همانطور تلف کرد . با این تفاوت که روش نمی شد این بار انصراف بدهد . بالاخره بعد ازشش ترم به علت مشروطی از دانشگاه اخراج شد . رویاهایش را در دانشگاه می دید !! اصلا به خواستگارانی که داشت فکر نمی کرد . خودش را از همه بالاتر می دید ... یکروز این کلاس !! یکروز اون کلاس !!! اونقدر وقتشو به بطالت گذروند که خودش هم نفهمید چطوری الان 36 سالش شده ؟؟ پدرش فوت کرده و خواهر و برادراش هر کدوم رفتن دنبال زندگیشون. اون مونده و یه مادر مریض . همه به خاطر رفتارای خودخواهانه اش تنها گذاشتنش از طرفی هر چی مرد زن مرده و متاهله میاد خواستگاریش . این آخرین شانسشه ... نمیدونه تنها بمونه یا ازدواج کنه ؟؟ میدونه با مریضی که مادرش داره دیر یا زود اونم تنهاش میذاره ... چقدر سخته آدم قربانی خودخواهی و غرورش بشه .... اما ماهیو هر وقت از آب بگیری تازه اس!! شاید کسی جایی گوشه ای از این دنیا نیازمند دستی مهربان باشد . کاش اینبار اشتباه نکنه ...
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385
میخواهید در آینده چکاره شوید
یادتونه وقتی بچه بودیم بارها این موضوع انشامون بود که میخواهید در آینده چکاره شوید ؟؟ دخترا دوست داشتند معلم یا دکتر بشن . ( البته بچه های الان کلی شغلهای دیگه هم دوست دارن مثلا بازیگر سینما ) و پسرا بیشتر دلشون میخواست خلبان بشن و یا مهندس و ... چه آرزوهایی طلایی ؟؟ دنیای بچه هارو دوست دارم . خالص و بی ریاست . بیشتر دوست دارم محیط کار آیندم بین بچه ها باشه تا جونا و نوجونا . اما خوب کجای زندگی دست خودم بوده که حالا باشه ؟ رشته دبیرستانم علوم تجربی .. بعد زبان و حالا علوم اجتماعی ؟؟؟ اونوقتی که کلاس تست کنکور میرفتم معلم زبانم از تست زدنم راضی نبود و استاد فیزیکم همیشه تحسینم میکرد . کار به کجا رسید ؟؟ اصلا تو هیچ کدوم درسهای دانشگاهیم نشونی از فیزیک و ریاضی نمی بینم . بالاترین نمره های اول و دوم دبیرستان من نمره های درس جبر ، هندسه و و ریاضیات جدیدم بودند . اما حالا کم کم جدول ضرب داره از یادم میره ؟؟؟ خنده داره نه ؟؟ میدونید خداییش رشته زبانو رو هوا انتخاب کردم .. اما علوم اجتماعیو از کتابهایی که خونده بودم به این رشته علاقمند شدم . اما هیچ وقت فکر نمی کردم در آینده تو این رشته تحصیل کنم ...این قسمته ؟؟ بازی روزگاره و یا تقدیره !!! خیلی برنامه ها که برای زندگیمون میریزیم از دست ما خارجه . یدفعه میبینی تو یه مسیر تازه با آدمهای تازه داری سیر میکنی !! این به دنیای معصومانه و رنگی بچگی ربط داره که هنوز دنیای آدم بزرگارو لمس نکرده و سعی میکنه با اون چیزایی که میدونه دنیای آیندشو بسازه و یا تقدیره ... میدونید از همون بچگی تا بزرگ بشی چندین هزار بار مسیر زندگی هر فردی عوض میشه و شایدم نشه ؟؟ چند نفر از شما به رویای کودکیتون رسیدید !! همون چیزایی که تو بچگی فکر می کردید براتون اتفاق افتاده .. اما مهم رضایته نه ؟؟! مهم اینه که هر کس تو شرایطی که هست از زندگیش راضی باشه ....
