ررر روسری آبی
چهارشنبه سی ام آذر 1384
شب یلدا تولد من
آهای من میخوام بیام بیرون به دادم برسید ... چقدر عجله داشتم فکر میکردم اینجا حلوا خیر میکنند ....
من شب یلدا بدنیا اومدم . بلندترین شب سال تولدمه ..
یکسال بزرگتر شدم . یک سال با تمام خاطرات تلخ و شیرین ، دوستی ها و جداییها گذشت . با آدمهای جدید آشنا شدم و ...
با خودم فکر میکنم توی این یکسال چقدر تغییر کردم ، آیا توی این یکسال حق خودمو از زندگی گرفتم یا اینکه یکسال از زندگیم به بطالت گذشته ؟! می دونید یکی از دوستام می گفت ما آدمها هر کدوم حقی از زندگی داریم که اگر نجنبیم روزگار حقمونو می خوره . من چقدر از سهممو گرفتم ؟؟؟آیا پیشرفتی داشتم و بدترین و خوبترین اتفاق زندگیم چی بوده ؟ می دونید از 2 شهریور به این طرف همش درگیری داشتم . پشت سر هم بد آوردم که اگر بخوام عادلانه بگم من واقعا تو اتفاقاتی که افتاده بی تقصیر بودم .
من امسال وبلاگ روسری آبیو راه انداختم . خدارو شکر میکنم اگر تنهام ، توی این موج سوم تونستم دوستای خوبی پیدا کنم که هیچ کدومشونو ندیدم . اما حسشون میکنم . می دونید درسته که اینجا دنیای مجازیه اما مگر از یک دوست چه توقعی میتونیم داشته باشیم جز اینکه وقتی بهش نیاز داریم حضورشو حس کنیم . حداقلش اینه که توقعم به اندازه همین دنیای مجازیه . به نظر من اینجا دوستی اینجا بهتره اگر رابطه ها بیتر نشه . چون توقع آدمها در همین حد میمونه و اگر رفتنی باشه خیلی راحتتر توجیه میشه ؟؟! وقتی تنهام و اشکهای تنهاییمو اینجا میریزم ، دستهایی مهربان هست که سری به من بزنه و بهم دلگرمی بده . من شما را به خلوت خودم توی این وبلاگ دعوت میکنم . شما در غم و شادی های من شریکید . کاش لایق دوستی با شما باشم . از همتون ممنونم که منو قابل می دونید و بهم سر میزنید . باور کنید دوستتون دارم ..
شادیهاتون به بلندی شب یلدا و غمهایتان به کوتاهی امروز ...
شب یلداتون مبارک .....
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اینو از وبلاگ عشق واقعی خداست دزدیم ...
امشب شب <یلدا> ست
شب فال...
شب عشق...
شب هندوانه...
و شب آزادی و شب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه...
امشب شب تنهایی من است
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
پایان نامه من و یک متن زیبا
این مدت همش دنبال کارهای پایان نامم بودم . بعد از یکماه که موضوعات مختلفی پیشنهاد کردم بالاخره قرار شد راجب موسیقی محلی ایران کار کنم و علت تفاوت و تشابه در موسیقی محلی ایرانو تشریح کنم . مثلا چرا در موسیقی جنوب ایران از سازهای کوبه ای استفاده میکنند. در حدود 300 سال پیش گروهی از آفریقییها به جنوب ایران کوچ میکنند و به نوعی در موسیقی جنوب تاثیر گذاشتند . این قوم آفریقایی لولوبیدها نام داشتند . الان هم بعضی از جنوبیها پوست خیلی تیره و موهای فر دارند که باقیمانده همان قوم هستند ( شنیدید به بچه ها میگن لولو میخورت ، این از همون قوم آفریقایی گرفته شده ) یا اینکه موسیقی مناطق کویری با موسیقی شمال ایران و موسیقی مناطق کوهستانی فرق میکند . چون در کوهستان فضا بازتر از مناطق دیگر است مردم داد میزنند و این به نوعی در موسیقی مناطق کوهستانی اثر گذاشته ، در حالی که در مناطق کویری بیشتر ما بم خوانی داریم . موسیقی شمال بیشتر حالت شادی داره ؟؟ آب و هوا یکی از عوامل موثر بر موسیقی محلی است ...کوچ قومهای مختلف ، تاثیر از مذهب ، تاثیر پذیری از موسیقی ملی و سازهای محلی ، گذشته قوم از لحاظ تاریخی و ... همه در موسیقی موثرند
خلاصه استاد راهنما وقتی موضوع پایاناممو دید استقبال کرد . آخه اونم میتونه از توی پایان نامه من مقاله چاپ کنه و براش امتیاز داره . اسم پایان ناممو موسیقی در فرهنگ اقوام ایرانی گذاشتم ..اما وقتی توی اینترنت سرچ کردن گفتن نگاره های موسیقی محلی کار شده .... هر چی من توضیح دادم کار من متفاوت از نگاره هاست اما هیچ کس گوش نکرد . با استاد راهنمام صحبت کردم . قراره همین موضوعو کار کنم اما اسمشو تغییر بدم . یک چیزی که توی اینترنت نباشه ؟؟ توی این آشفتگی و دوندگیهای امروزم یکی از بچه های جامعه شناسی همش دنبالم بود .. نمیتونی کار کنی ؟؟ استاد راهنماتو عوض کن ؟؟؟ میخوای زنگ بزنم به فلان استاد .. با اون برداری بهتره .. دلم میخواست خفش کنم . یاد اون آدمه تو گالیور افتادم ، من میدونم نمیشه . هر جا هم رفتم دنبالم اومد . تو مرکز اینترنت و گروه .. همش میگفت سنگ بزرگ برداشتی .. داشت دیونم میکرد .. .. آخرش هم شمارشو داد و گفت اگر خواستی استاد راهنماتو عوض کنی به من زنگ بزن تا بااستاد .. صحبت کنم .. من اصلا با این یارو حتی سلام علیک هم ندارم . آخرش گفتم من کار خودمو میکنم و شهریور هم دفاع میکنم . میتونی بیای و ببینی که کارو تونستم انجام بدم یا نه .. یکمی دلشوره دارم . اما قراره با استاد محمد رضا درویشی و ... مصاحبه کنم و ازشون کمک بگیرم .. تازه بعد از انتخاب اسم نوبت اینه که توی شورا مطرح کنند ببینند قبول میکنند یا نه ؟؟؟ موضوع پایان ناممو دوست دارم . برام دعا کنید سنگ نندازن و روی این پسره رو کم کنم . آخه موضوش طوریه که تاحالا کار نشده و میتونم سال دیگه به عنوان کتاب چاپش کنم ......راستی موضوع پایان نامه این پسره علل تقلب در امتحاناته ؟؟؟؟ ( اونم برای رشته جامعه شناسی ) آخه موضوع به این قشنگیو ( مال خودمو میگم ) ایراد گرفتند بعد اصلا موضوع این یارو ربطی به رشتش نداره اما تاییدش کردن ؟؟؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
این متنم برای اینکه این هفته نبودم ......
دو خط موازی زاده شدند . من اونارو توی کلاس درس روی یک کاغذ کشیدم . دو خط موازی چشاشون به هم افتاد . در همون یک نگاه قلبشون تپید و مهر همدیگرو تو سینه جا دادند . خط اولی نگاه پرمعنایی به خط دومی کرد و گفت : ما میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم . خط دومی از هیجان لرزید . ...
خط اولی ادامه داد ... من روزا کار میکنم ... میتونم خط کنار جاده باریک و متروک باشم یا خط کنار یک نردبون ...
خط دومی گفت : منم میتونم خط کنار یک گلدون باشم . یک گلدون چهارگوش پر از گلهای سرخ ... یا خط کنار یک نیمکت خالی ، توی یک پارک کوچیک و خلوت ....
وای چه شاعرانه ؟! ؟
توی همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند ...
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
یکشنبه بیستم آذر 1384
ناله نیستان
دلم سخت گرفته است و با دلی گرفته و زندانی چه میتوان گفت . چرا حالا که دوست دارم ناله ای باشم نیستان را نمی یابم ...
به قول فریدون فروغی مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم ...
......................................................................................................
بچه ها من دوباره یک هفته نیستم . اما هفته دیگه آپ میکنم . این دفعه که بیام دیگه موندنی هستم تا خدا چی بخواد . برام دعا کنید . دلم آرامش میخواد ؟!
یکشنبه سیزدهم آذر 1384
میشورم آب میکشم خشک میکنم
امروز صبح تا اومده خونه رو مرتب کنم و غذا درست کنم و لباسهارو بشورم ، ساعت 12 شده بود . اصلا نفهمیدم چطوری زمان گذشت . خدا پدر ومادر اونی که جارو برقی و لباسشوییو اختراع کرد بیامرزه .... . بعد نهار بابامو دادم و ظرفارو شستم . بدو بدو خودمو به دانشگاه رسوندم . سر کلاس هم خیلی خسته بودم . این کلاسمون خیلی درس مزخرفیه . برنامه ریزی جمعیت ... تا ساعت 5.30 کلاس بودم . خسته و کوفته اومدم خونه . همیشه وقتی این ساعت می اومدم خونه مامانم برام چایی درست کرده بود ومنم خودمو براش لوس میکردم .وقتی رسیدم خونه ،برقها خاموش بود . روی پاهام بند نمیشدم . تازه اومدم چایی درست کردم ... چقدر خوبه وقتی خونه میای همه چیز آماده باشه .... چقدر خونه سوت و کوره .. به شوخی به خودم گفتم ببین تو که نیستی مامانت اینا چی میکشن . مامانم که همیشه اینقدر ساکت بود اینطوری جاش خالیه ، وای به زمانی که تو خونه نباشی . خونه چی میشه ... توی این اوضاع قاراشمیش بچه 3 ساله همسایمون اومد خونمون . خاله برام شعر بخون . گفتم کار دارم برو بعدا بیا . گفت میمونم کارات تموم بشه . یک ساعتی موند دید فایده نداره . گفت پس کی تموم میشه . گفتم نمیدونم . اونم فهمیده بود من حسابی گیر افتادم . دلم براش سوخت . همینطوری که کارامو میکردم براش شعر خوندم . گفت نی نی شو و بخون . اینطوری نمیخوام . عصبانی شدم . گفتم مامانت داره صدات میکنه . برو ببین چکارت داره . رفت تو راهرو گفت میخوای سرم گول بمالی . مامانم صدام نمیکنه ... بهش یکدونه شکلات دادم و مثل همیشه براش شعر خوندم . دروغ نگم فقط همین 10 دقیقه که پیش مهبد نشستم ، استراحت کردم ...
منم فردا دارم میرم پیش مامانم اینا . بابام اینجا تنهاست .... برای بابام چند جور غذا درست کردم و گذاشتم یخچال ... بعد گازو تمیز کردم آشپزخونه رو شستم . شام خوردیم و ظرفارو شستم .. تا اومدم به خودم بجنبم دیدم ساعت 12 شبه . هنوز دوش هم نگرفته بودم . و وسایلمو جمع نکرده بودم ... .. وقتی این کارا میکردم همش میگفتم میشوره آب میکشه خشک میکنه .من امروز هیچی درس نخوندم . خدا به داد خانمای دانشجویی برسه که هم شاغلند و هم مرد خونشون کمکشون نمیکنه ؟؟؟؟؟ اونایی که بچه هم دارن دیگه جای بحث داره .. اونم بچه ای که نیاز داره مادرش کنارش باشه ....
میدونم یک خانم توی خونه وظایفی داره که باید انجام بده و من هر کاری کردم وظیفم بوده . اما بهتر نیست قدر خانم خونه رو بدونید و گهگاهی تشکر خشک و خالی ازش بکنید . به خدا این خانمها هم آدمند مثل شما آقایون . فقط جنسیتشون فرق میکنه .... علاوه بر اینکه خونه خالی شده تازه فهمیدم مامانم پایه خونمونه و تموم کارها روی دوش اونه ..با اینکه طفلکی مامانم همه خریدارو کرده بود اما من امروز همش در حال دوندگی بودم . با در نظر گرفتن اینکه من فقط برای دو نفر کار کردم و وقتی همه خونواده باشن وظایف هم زیادتر میشه ...
باور کنیم که بعضی وقتها زن بودن هنر است ....

